Monday, June 16, 2008

تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم

اصلاً حس قشنگی نیست،

اینکه همه ­ی آدمها برات رو شده باشند،

اینکه نتونی باهاشون حرف بزنی....، چون اول و آخرشون برات روشن شده باشه...

اصلاً خوب نیست، اینکه مجبور باشی آدمای اصلاح شده ­ی دور و برت رو تحمل کنی....

خوب نیست که تو یه جمع بزرگ باشی و فقط دروغای آدما رو بشماری.... و فقط سکوت کنی

اصلاً هم خوب نیست که به زمین و زمان فحش بدی و همه ­ی آدما رو از یه جنس بدونی...

و حتی اصلاً به اومدن "آیدا" یا "کسی که مثل هیچ کس نیست" اعتقاد نداشته باشی....

و اصلاً خوب نیست اینکه بشینی واسه زندگی مسخره، بیخود هدف تراشی کنی....

خیلی بده که از زندگی حالت به هم بخوره.... و از آدما چندشت بشه...

2 comments:

Anonymous said...

یعاصیا

Anonymous said...

راستشو بخوای نوشته قبلی فقط واسه این بود که ببینم میتونم بالاخره چیزی اینتو بنویسم یا نه.
متن جالبی نوشتی. خوشم اومد.همچنین از اینکه میبینم تو تووی غر زدن زدی رو دستم هم خوشم اومده.من فکر میکنم غر زدن ذهنو فعال نگه میداره.پس تا میتونی غر بزن
به امید خوندن غرهای بیشتر از تو