تمام دلتنگی هایم را روی کاغذ نوشتم...
کاغذ را مچاله کردم و ذره ذره قورت دادم...
تا بلکه سلول هایم فراموش کنند گرسنگی این همه دلتنگی را...
زندگی دارد شفاف می شود کم کم، من اما، توانم برای شفاف نشدن از بین رفته است، گویا من نیز خود را به زندگی سپرده ام
تمام دلتنگی هایم را روی کاغذ نوشتم...
کاغذ را مچاله کردم و ذره ذره قورت دادم...
تا بلکه سلول هایم فراموش کنند گرسنگی این همه دلتنگی را...