Wednesday, July 30, 2008

چقدر کار نکردن خوب است، پا روی پا،

افتاده روی تخت؛

خوردن و کتاب خواندن،

فیلم دیدن و خواب...

Sunday, July 13, 2008

”یک مشت “ را

سؤالات: چه چیز را دوست دارم؟ چه چیز را دوست ندارم؟

جواب: مشتی سؤال های جواب نما.

- پوزخندهای ترا؟ تحسین های وهم برانگیز ترا؟ خالی بندی های ترا؟ زندگی سلولی ترا؟ جوابیه های ترا؟ عروسک خریدن برای روز تولد ترا؟ تحمل بوی سیگار ترا؟ مدام صدا کردن های وسط کار ترا؟ مسخره کردن دیگران با ترا؟ غر زدن به ترا؟ پروژه نکشیدن با ترا؟ رد کردن درخواست های مزخرف ترا؟ فراموش نکردن تکه های کلفت ترا؟ فراموش کردن تهمت های ترا؟ آشتی کردن دوباره با ترا؟ ذوق مرگ شدن از باریدن باران را؟ خرید پیانو رفتن با ترا؟ آهنگ Amelie نواختن ترا؟ فرهاد را؟ صدای سوت زدنش را؟ کلاس طراحی را؟ فیگور همیشه تکراری عباس آقا را؟ دوستی در “پکا” با ترا؟ بستنی شکلات دوبل و انبه خوردن با ترا؟ سوء استفاده کردن های ترا؟ خرید رفتن با ترا؟ sms احوالپرسی فرستادن به ترا؟ خاموش کردن موبایل را؟ گریه کردن را؟ پیاده رفتن از شرکت تا نزدیکای خانه را؟ تا صبح بیدار ماندن و پشت سر هم Lost دیدن را؟ آرزوی دیدن تو در خواب را؟ بازی نگاه چشمان ترا؟ خداحافظی گرم ترا؟ فوتبال را؟ همه چیز غیر از معماری را؟ اعتقاد به بی مصرف بودن ترا؟ دم از دوستی زدن های خاله خرس وارانه ی ترا؟ توهمات محمد را؟ نمایشگاه کتاب رفتن با ترا؟ آلبالوپلو خوردن با ترا؟ شارت کار کردن با ترا؟ کاریکاتور کشیدن های ترا؟ محافظه کاری های ترا؟ احوال نپرسیدن های ترا؟ غم از دست دادن مادربزرگ را؟ طعم آجیل های بو داده ی مادربزرگ را؟ sms های روایت گونه ی ترا؟ پروژه دیپلم داشتن را؟ سر کار نرفتن را؟ معمار شدن را؟ فیلم دیدن را؟ یادآوری خاطرات مزخرف را؟ عروسی ترا؟ رقصیدن با ترا؟ اعتقاد به وجود ترا؟ عاشق تو شدن را؟ مرگ را؟ پایان زندگی را؟ غم را؟ اندوه را؟ ناامیدی را؟ افسردگی را؟ کتاب را؟ همه را؟ هیچکدام را؟ همه ی گزینه ها صحیح است را؟!!!...

Sunday, July 6, 2008