شاید هنوز هم
در پشت چشمهای له شده، در عمق انجماد
یک چیز نیم زندهی مغشوش بر جای مانده بود
که در تلاش بی رمقش میخواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها
فروغ فرخزاد
زندگی دارد شفاف می شود کم کم، من اما، توانم برای شفاف نشدن از بین رفته است، گویا من نیز خود را به زندگی سپرده ام
0 comments:
Post a Comment