Thursday, July 16, 2009

پنجشنبه بیست و پنجم تیر ماه هشتاد و هشت

خیالهای فردا

شنیدنهای غیر قابل تحمل

بیدار ماندنها

زندگیکودکانه

دوستت دارمهای صادقانه

دوستم نداشته باشهای عارفانه

حرفهای زمخت و دلخراش

تکرار دلخراشی

قلب خراشیده شده

...

ما برای هم دیوار ساختهایم

بتنی

حائل و سخت

درونش زندگیمیکنیم

حرفهایمان کلفت می شوند

و چهار دیواری به آن نیرو می بخشد

و من خرد می شوم

تکه تکه و ذره ذره

آن قدر که متریال می شوم

بتن و سرد

فراموش کننده و فراموش شونده

بیتأثیر از خیالها

انگار از ازل نبودهام

...

آسوده نفس کشیدن

بدون هیچ نقطه ی پایانی

رها و

بدون وسوسه از پایانهای خوش

و جمع من و تو...

زندگیتلخ است

تلخ و زمخت

زمخت و دلخراش

...

و قلبم خراشیده شده است.

2 comments:

Anonymous said...

doost dashtam in ro az hame bishtar!

SEMiramis said...

baz khube ke to mikhuni ina ro...